تبلیغات
♥ღRain dropsღ♥ - جالبانه و عبرتانه(:

♥ღRain dropsღ♥

give me 5(:

جالبانه و عبرتانه(:

کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند.

این مرد با هزاران زحمت برای خود یک کلبه ساخت ...

روزی برای تهیه آب به جنگل رفته بود وقتی به کلبه برگشت در کمال ناباوری دید که کلبه در حال سوختن است.

به بخت بد خود لعنت فرستاد و بعد شروع به گله کردن از خدا کرد که : خدایا تو مرا در این جزیره زندانی کرده ای و حالا که من با این بدبختی توانسته ام این کلبه را برای خودم درست کنم باید اینگونه بسوزد!!!

مرد با همین افکار به خواب عمیقی فرو رفت ....

صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از خواب پرید. او نجات یافته بود!

در حینی که روی کشتی بود از ناخدا پرسید چگونه فهمیدید که من در این جزیره هستم؟

ناخدا پاسخ داد :
.
.
.
.
.
.
مدرسان شریف
.
.
.
.
.
.
نه بابا شوخی کردم! 

ناخدا پاسخ داد با دودی که دیروز از اینجا علامت میدادی!!!





طبقه بندی: چرررت و پرت(:،
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مردادماه سال 1392 ساعت ساعت 16 و 05 دقیقه و 10 ثانیه توسط غزل | نظرات شما دوستای گل()